السيد الخميني
21
دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )
[ تفاوت علم و ايمان ] ما بايد اين را بفهميم و بفهمانيم به قلبمان . اگر همين يك كلمه را قلبمان بفهمد ، نه همان گفتار باشد ، گفتارش آسان است ، به قلب رساندن و اين موجود قابل فهم را فهماندن ، اين مشكل است كه قلب هم باورش بيايد . يك وقت آدم همينطورى مىگويد كه جهنمى هست ، و بهشتى هست ؛ گاهى اعتقاد هم دارد ؛ اما باور كردن هم غير اعتقاد علمى است . برهان هم بر آن قائم شده ، اما باور آمدن مسألهء ديگرى است . عصمت كه در انبيا هست دنبال باور است . باورش وقتى كه آمد ممكن نيست تخلف بكند . شما اگر باورتان آمد كه يك آدمى شمشيرش را كشيده است كه اگر كلمهاى بر خلاف او بگوييد گردن شما را مىزند ، نسبت به اين امر معصوم مىشويد ، يعنى ديگر امكان ندارد از شما صادر بشود ، براى اينكه شما خودتان را مىخواهيد . آن كسى كه باورش آمده است وقتى كه يك كلمه غيبت بكند در آنجا زبان انسان به يك صورتى در مىآيد كه همان طورى كه از اينجا اين زبان را دراز كرده در مكه مثلًا ، كسى را غيبت كرده ، در آنجا ظهور پيدا مىكند : يك زبان از اينجا تا آنجا كه « يطؤه » [ آن را پايمال مىكنند ] اين جمعيتى كه در آنجا موجودند . اگر كسى باورش بيايد كه غيبت « إدامُ كِلابِ النّارِ » « 1 » است ؛ كسى كه غيبت بكند كلبهاى آتش او را مىبلعند - نه بلعيدنى كه موجود بشود و تمام بشود ،
--> ( 1 ) - على عليه السلام در ضمن مواعظ خود به نوف بكالى مىفرمايد : « اجْتَنِبِ الْغَيْبَةَ فَإنَّها إدامُكِلابِ النّارِ » ؛ « از غيبت دورى كن ، زيرا كه آن خورش سگهاى آتش است » . ( وسائلالشيعة ، ج 12 ، ص 283 ، « كتاب الحجّ » ، « أبواب العشرة » ، باب 152 ، حديث 16 )